عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
936
زبدة التواريخ ( فارسى )
باشند همه را تاخت و تاراج كنند . چون اميرزاده رستم به دار الملك شيراز رسيد بعد از چندروز به اتّفاق اميرزاده پير محمّد بن عمر شيخ بهادر با لشكرهاى ساخته روان گشتند . چون به منزل كدوان رسيدند اميرزادهء عادل رعيتپرور « [ 1 ] » پير محمّد بهادر « [ 2 ] » را مرضى عارض شد كه از يورش بازماند و امير حسن جاندار را با اميرزاده رستم بدان يورش فرستاد . بعد از آنكه دو سه روز كوچ كردند خبر يافتند كه حشم بندانى در آن حوالى فارغ و بىخبر نشستهاند ناخبر ايلغار كرد « [ 3 ] » تمام آن حشم را فروگرفته « [ 4 ] » بغارتيدند و « [ 5 ] » بتاختند . چون سلطان احمد را در بغداد تمكّنى نشان مىدادند حضرت صاحب قرانى شيخ ارسلان و پير على تاز و بايزيد بورالدايى و تمن و چند امير ديگر با لشكرها به مدد اميرزاده رستم فرستاد و ايشان در راه احشام ساكى و فيلى را به تمام تاخته در ولايت خوزستان به اميرزاده رستم ملحق شدند . در آن « [ 6 ] » ايّام قتلقشاه نام شخصى را كه داروغهء بادرا بود شنودند كه در مندلى نشسته است . اميرزاده رستم در حال امير حسن جاندار و پير على تاز و بايزيد نور الدايى را و از خاصگيان خود ، اصيل بيك را با ايشان همراه كرده به ايلغار فرستاد تا قتلقشاه را در مندلى گرفته به دست آوردند . او خود هرشب از مندلى بيرون مىرفت و در محلّى كه يراغ مىديد مىبود و روز باز به مندلى مىآمد . امراى ايلغار تاخت كرده نزديك طلوع صبح از چهارطرف مندلى درآمدند و هيچكس را در آنجا نيافتند ، فرود آمدند و هر كسى به استراحتى مشغول شد « [ 7 ] » و اسبان خود را گذاشتند . ناگاه شخصى از لشكريان ايشان دويده ، پيش امرا آمد و تقرير كرد كه از طرف بغداد سياهى يك قشون مرد پيدا شد . امرا به تعجيل سوار شده هفت [ 216 - ب ] هشت سوار از كوچهباغ بيرون آمدند قراولان قتلقشاه بادرانى پيشتر آمده بودند امرا ناخبر با آن سواران بازخوردند . سواران طرف قول خود را گذاشته بهجانبى ديگر متفرق شدند و گريختند . « [ 8 ] » حسن جاندار در پى هزيمتيان بتاخت امّا امير « [ 9 ] » على تاز عنان خود كشيده بايستاد تا همه سپاه سوار شده به او پيوستند . بعد از آن صبر نكرد كه حسن جاندار برسد بر فور بر قتلقشاه حمله كرد و او را از جاى بربود و چند سوار جرسون « [ 10 ] » او را فرود آورده بازگرديد و قتلقشاه فرار نمود
--> ( [ 1 ] ) - ت : « عادل رعيتپرور » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : شنيدند . ( [ 4 ] ) - ت : گرفتند . ( [ 5 ] ) - ت : « بغارتيدند و » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : اين . ( [ 7 ] ) - ت : شدند . ( [ 8 ] ) - ت : گريخت . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : صراسون .